plea
تقاضا
241
weary
خسته
242
collide
تصادف کردن
243
confirm
تایید کردن
244
verify
درباره ی صحت چیزی تحقیق کردن
245
anticipate
انتظار داشتن
246
dilemma
دوراهی
تنگنا
247
detour
راه انحرافی
248
merit
شایستگی
249
transmit
انتقال دادن
250
relieve
تسکین دادن درد
251
baffle
سر در گم کردن
252
warden
مسئول
نگهبان
253
acknowledge
پذیرفتن
به رسمیت شناختن
254
justice
عدالت
255