prompt
باعث شدن‌
421
hasty
شتابزده
‌عجول
422
scorch
جای سوختگی
423
tempest
توفان
424
soothe
آرام کردن
تسکین دادن
425
sympathetic
همدرد
426
redeem
باز خریدن
جبران کردن
427
resume
از سر گرفتن
428
harmony
سازگار
429
refrain
برگردان
خودداری کردن
430
illegal
بر خلاف قانون
431
narcotic
ماده مخدر
432
heir
وارث
433
majestic
با عظمت
434
dwindle
به تدریج ضعیف شدن
435